العلامة المجلسي
402
حياة القلوب ( فارسي )
فصل ششم در بيان مأمور شدن إبراهيم عليه السّلام به ذبح فرزندش به سند حسن بلكه صحيح از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : جبرئيل نزد زوال شمس روز هشتم ذيحجه به نزد حضرت إبراهيم عليه السّلام آمد وگفت : اى إبراهيم ! سيراب شو ، يعنى آب تهيه كن براي خود وأهل خود ، ودر آن وقت ميان مكة وعرفات آب نبود ، پس إبراهيم عليه السّلام را برد به منى ونماز ظهر وعصر ومغرب وعشا وصبح را در آنجا كرد ، وچون آفتاب طالع شد روانهء عرفات شد ودر مروه فرود آمد ، وچون زوال شمس شد غسل كرد ونماز ظهر وعصر را به يك اذان ودو اقامه بجا آورد ونماز كرد در جاى آن مسجدى كه در عرفات است ، پس أو را برد ودر محلّ وقوف بازداشت وگفت : اى إبراهيم ! اعتراف كن به گناه خود ومناسك حجّ خود را بشناس ، وحضرت إبراهيم را در آنجا بازداشت تا آفتاب غروب كرد ، پس أو را گفت : بار كن ونزديك شو بسوى مشعر الحرام ، پس به مشعر الحرام آمد ونماز شام وخفتن را به يك اذان ودو اقامه بجا آورد وشب را در آنجا ماند تا نماز صبح را بجا آورد ، پس موقف را به أو نمود وآورد أو را به منى وامر كرد أو را كه جمرهء عقبه را سنگ بزند ، ونزد آن جمره شيطان از براي أو ظاهر شد پس امر كرد أو را به ذبح ، وحضرت إبراهيم عليه السّلام چون به مشعر الحرام رسيد شب در آنجا خوابيد شاد وخوشحال ، پس در خواب ديد كه پسر خود را ذبح وقرباني كند ، ووالدهء طفل را هم با خود آورده بود به حج . چون به منى رسيدند ، خود با اهلش رمى جمره كردند ، پس ساره را گفت كه : تو برو به